تبليغاتX
زاغه نشین اندیشه

زاغه نشین اندیشه

1- سال پیش روی تحصیلی در شرایطی آغاز می شود که دیگر با قویترین چشمهای مسلح نیز نمی توان جمهوریتی در این مخلوق ناقص الخلقه اسلام سیاسی و کمونیسم روسی سراغ کرد و ولایت فقیه قوه فقاهتش را در سلولهای انفرادی به رخ می کشد و ولایتش را بر لوله های تفنگ استوار کرده است. دولت کودتا به این بسنده نکرده و با به راه انداختن دادگاه‌هایی که میراث شوم استالین برای جامعه جهانی است، سعی در تخریب چهره‌های اصلاح‌طلب و منتقد نظام دارد و بر آن است تا با گروگان‌گیری این چهره‌ها از جنبش مردمی شکل گرفته انتقام‌جویی کند و نسبت به چند سال حقارت خود در برابر منتقدان‌اش عقده‌گشایی کند. در این میان کودتاچیان برآن‌اند که با تخریب شخصیت عبدالله مؤمنی- شاخص‌ترین چهره یک دهه گذشته جنبش دانشجویی در ایران- کل جنبش دانشجویی را فلج کند و از این راه ضربه‌ای بزرگ بر پیکر جنبش دموکراسی‌خواهی در ایران بزند. اما هر چه می‌گذرد بیش‌تر ماهیت دروغین این دادگاه‌های فرمایشی بر همگان عیان می‌شود. از این رو نه تنها از محبوبیت و مقبولیت چهره‌های شاخص جریان دموکراسی‌خواهی و اصلاح‌طلبی در ایران کاسته نمی‌شود که هر روز بر محبوبیت آن‌ها نزد عموم مردم افزوده می‌شود.

2- کودتای خرداد 88 از سویی ادامه نزاع روحانیون– نظامیان بود و از سوی دیگر ادامه نزاع بر سر دموکراسی بیش‌تر و جامعه به‌تر به شمار می‌رفت. نظام جمهوری اسلامی پس از کودتای خرداد 88 بیش از پیش به یک دیکتاتوری نظامی تبدیل شده است و اینک روحانیتی که پیش از این بازویی نظامی برای خود بر ساخته بود بیش از پیش به ابزار دست نظامیان صاحب تفنگ تبدیل می‌شود. تبدیل جمهوری اسلامی به دیکتاتوری نظامی هنوز به تمامی انجام نشده‌است اما با سرعتی فراتر از باور در حال انجام است. دگردیسی حکومتی مذهبی مبتنی بر مشروعیت الهی به دیکتاتوری نطامی پیش از این نیز در تاریخ اسلام سابقه داشته‌است که شناخته‌شده‌ترین نمونه‌اش در رابطه با خلفای عباسی و سرداران ترک قابل مشاهده‌است. در چنین وضعیتی جامعه روز به ‌روز به سوی نزاع نهایی در حال حرکت است و دانشگاه نیز به عنوان بخشی از جامعه مدنی بخواهد یا نخواهد بخشی از این نزاع است.


3- دانشگاه اما فراتر از تعلق کلی‌اش به جامعه مدنی در نزاع با دیکتاتوری نظامی مذهبی از آن رو که پیدایش‌اش به عنوان ابزاری برای نوسازی جامعه که طبیعتاً به تقابل با ارتجاع مذهبی و اندیشه سنتی رخ داده‌است، در نزاعی خاص و ویژه با جمهوری اسلامی به عنوان حکومتی پاس‌دار ارزش‌های قرون وسطایی نیز که از سویی مبتنی بر بنیادگرایی اسلامی است و از سوی دیگر ایدئولوژی تمامیت‌خواه اسلام سیاسی را رهبری می‌کند درگیر است. از این روست که حکومت اسلامی می‌کوشد با تمامی توان خود دانشگاه را به عنوان مروج اندیشه‌های مدرن در جامعه، مهم‌ترین پایگاه نقد و انتقاد از حکومت، رابط میان روشنفکران و توده‌های مردم و نماد امید و آرمان‌گرایی در اجتماع منکوب کند. در نزاع حوزه و دانشگاه، اینک بیش از سی سال است که حوزه بر دانشگاه جفا می‌کند و حوزویان بر جایگاهی تکیه زده‌اند که از آن آنان نیست، شایستگی آن را ندارند و برای آن تربیت نشده‌اند.

4- دولت کودتا بسیار مجدانه‌تر از قبل به کار پرونده‌سازی و ستاره‌دار کردن دانشجویان مشغول است. ستاره‌دار کردن دانشجویان اگر چه در سال‌های گذشته نیز سبب محرومیت بسیاری از نخبگان علمی کشور از ادامه تحصیل شد، اما در سال تحصیلی جدید رنگ و بویی دیگر گرفته‌است و به تهدیدی جدی برای رشد علمی و پویایی فضای دانشگاه‌ها تبدیل شده‌است. ستاره‌دار کردن دانشجویان علاوه بر آن‌که سبب نقض حقوق مصرح دانشجویان در قانون اساسی کشور و اعلامیه جهانی حقوق بشر می‌شود، ظلمی به جامعه علمی کشور است که اثرات شوم آن روند آینده توسعه و پیشرفت کشور را نیز مکدر می‌کند. از سوی دیگر دولت کودتا می‌کوشد با تهدید دانشگاهیان درباره به راه انداختن یک انقلاب فرهنگی دیگر و تهدید و اخراج دانشجویان از دانشگاه‌ها، دانشگاه‌ها را به سکوت قبرستانی بکشاند و از این رو باید گفت که تعطیلی دانشگاه‌ها تهدیدی توخالی ‌است که ضررش بیش از دانشجویان دامان حکومت کودتایی ناکارآمدی را خواهد گرفت که دانشگاه‌ها را به عنوان فضایی برای مشغول کردن نیروی کاری که کاری برایش وجود دارد بیش از پیش گسترش داده‌است. تعطیلی دانشگاه‌ها بیش از آن که جامعه را به خمودگی بکشاند، خیابان‌ها را جولانگاه جوانانی آگاه و انقلابی خواهد کرد و دریچه‌های جدیدی را به روی جنبش دموکراسی‌خواهانه مردم ایران خواهد گشود. ایران دهه هشتاد دیگر ایران دهه پنجاه نیست و عصر این ترک‌تازی‌های سیاسی به سرآمده است. اینک دانشگاه نیست که در محاصره اوباش ارتجاع و حاشیه‌نشینان شهری است، اینک این اوباش و ارتجاع هستند که در محاصره دانشگاهیان‌اند. اگر کسانی دانشگاه‌ها را با انقلابی فرهنگی تهدید کنند، دانشگاه‌ها ناگزیر آنان را به انقلابی دیگر تهدید خواهند کرد.

5- خواست مشخص دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاه‌های ایران هم‌چون اکثریت مردم ایران به رسیمت شناخته شدن مهندس موسوی به عنوان رئیس جمهور منتخب وقانونی ملت، استعفای دولت کودتا و محاکمه آمرین و عاملین جنایت‌های پس از انتخابات تا عالی‌رتبه‌ترین مقامات مسئول است. از این رو ما سال تحصیلی پیش رو را سال "مبارزه علیه دولت کودتا" نام‌گذاری می‌کنیم و از آحاد دانشجویان می‌خواهیم دوشادوش هم تا رسیدن به این خواست مشروع از پای ننشینند.

6- ما معتقدیم کارنامه ناموفق سی سال اخیر ریشه‌هایی عمیق‌تر از اشخاص و نهادها دارد. مسئله تنها حاکمان یا نهاد ولایت فقیه نیست. معضل اصلی جامعه ما در سی سال اخیر، گفتمان اسلام سیاسی به عنوان یک ایدئولوزی تمامیت‌خواه بوده‌است. دانشگاه‌ها به عنوان روح نقاد جامعه نه تنها محق‌اند بلکه موظفند این گفتمان عمیقاً ضدحقوق بشری، ضد دموکراتیک و ناکارآمد را که منجر به عقب‌ماندگی میهن عزیزمان شده‌است وجز جنایت و خباثت یادگاری از خود به جای نگذاشته‌است، نقد کنند. کسانی می‌کوشند به بهانه وحدت کلمه و موقعیت خطیر کنونی جلو به بوته نقد کشیده شدن اسلام سیاسی را بگیرند. تأسف‌بار آن که اینان خود نصیحت خود را به گوش جان نمی‌شنوند و پیوسته دست اندرکار نقد الگوی حکومت لیبرالی هستند که سال‌هاست کارنامه ای موفق از خود بر جای گذاشته است و در این راه آلودگی قلم و دریدگی دهان و درندگی زبان برخی مارکسیست‌های اسلام‌پناه را نیز به همراه دارند. ما باور داریم دانشجویان و دانشگاهیان می‌توانند با نقد منصفانه و عالمانه گفتمان اسلام سیاسی، جنبش دموکراسی‌خواهی مردم ایران را یاری دهند و آینده‌ای بهتر برای تمامی فرزندان ایران رقم بزنند.


دانشجویان و دانش‌آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران

مهرماه یک‌هزار و سیصدوهشتادوهشت

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 4:23  توسط سورنا هاشمی  | 

دیربازیست که در فضای سیاسی ایران، از جنبشی موسوم به جنبش دانشجویی سخن می رود و در مدح قدمت و تاثیر آن سخن ها به میان آمده است، اما قبل از بررسی قدمت و تاثیر آن، باید پرسش کرد در ایران چیزی به نام جنبش دانشجویی وجود دارد یا خیر و این مستلزم تعریف جنبش است.
جنبش های اجتماعی تفاوتی عظیم با جنبش های پیشینی که ماهیت آن نقشی کلیدی در تعریف آن دارد داشته است، جنبش های سنتی عموما هویت خود را بر حسب نظام تولید و مناسبات اجتماعی برآمده از آن یا جنبش های ناسیونالیستی-قومی که هویت خود را بر اساس افتراقات قومی و ضدیت با هویت های دیگر تعریف می کردند. اما جنبش های اجتماعی مدرن، ساختاری سازمانی، غیر متمرکز و مشارکتی دارند. یکی از ویژگی های جنبش های مدرن، احساس درگیر بودن در یک تلاش جمعی است، به عبارت دیگر می توان گفت جنبش های اجتماعی عضو نداشته بلکه مشارکت کننده دارند که ریشه در فردگرایی مشارکت کنندگان جنبش داشته و بر مبنای اصل لذت بیشینه است که رفتار جمعی هر فرد در تبعیت جست و جوی لذت و هویت جمعی او تعریف می شود. در واقع جنبش های اجتماعی برای دفاع از هم بستگی میان اشخاص در مقابل بروکراسی های بزرگ و دخالت همه جانبه از سوی نظام و حق تعیین زندگی خصوصی و عاطفی فرد به وجود آمده اند. بازیگران جدید خواهان افزایش دخالت دولت برای تضمین امنیت و رفاه نیستند، بلکه در مقابل گسترش دخالت سیاسی و اداری در زندگی روزمره مقاومت کرده و از استقلال شخصی دفاع می کنند.
جنبش های اجتماعی محصول پیدایش دولت-ملت و در پی آن حقوق شهروندی و هم چنین بازار آزاد و در پی آن گسترش طبقه جدیدی به نام طبقه متوسط است که تامین منابع مادی این جنبش ها با توجه به منافع مادی و معنوی این طبقه تبیین می شود. یکی دیگر از منابع مهم که برای پیدایش جنبش ها ضروری می نماید، بحث گسترش تکنولوژی و تکثر رسانه های جمعی ست. جنبش های اجتماعی شدیدا به رسانه وابسته هستند و بدون رسانه امکان بسیج همگانی غیر ممکن به نظر می رسد و با توجه به تعریفی که از جنبش خواهیم کرد می توان داوری کرد که آیا اساسا جنبش دانشجویی در ایران، جنبش است یا خیر و اگر نیست کارکرد و ضرورت فعالیت دانشجویان در دانشگاه ها چیست.
می توان جنبش را این گونه تعریف کرد، شبکه های غیررسمی مبتنی بر اعتقادات مشترک و هم بستگی که از طریق استفاده مداوم از اشکال گوناگون اعتراض حول موضوعات منازعه بسیج می شوند. این ویژگی ها ما را قادر می سازند که جنبش های اجتماعی را از اشکال گوناگون عمل جمعی که سازمان یافته تر هستند و در اشکال احزاب، گروه های ذی نفع، فرقه های مذهبی وقایع اعتراض آمیز موردی، یا ائتلاف های سیاسی خاص ظاهر می شوند جدا نماییم.
با نظر به تعاریف ذکر شده، نمی توان نام جنبش را بر تحرکات و اتفاقات پراکنده ای که در دانشگاه های ایران اتفاق می افتد نهاد. حال باید پرسید ضرورت فعالیت های دانشجویان در ایران چیست؟ هر فعالیت جمعی ناشی از وجود یک بحران در عرصه سیاسی است. در ایران، این بحران، فقدان چرخش نخبگان بر اساس مناسبات دموکراتیک و از آن مهم تر، فقدان آزادی های فردی است. در شرایطی که جامعه مدنی توسعه یافته وجود نداشته و احزاب به شدت بی خاصیت و ناکارآمد هستند، وجود عقلانیت نقاد که در دانشگاه ها به عنوان یکی از دستاوردهای مدرنیته به شمار می آید، برای فضای معیوب سیاسی ایران ضروری به نظر می رسد. اما باید توجه داشت، که این ضرورت همیشگی نبوده و نخواهد بود و هر گونه مطلق انگاری ارزش هایی که عمل جمعی در صدد رسیدن به آن هاست، محکوم به زوال است؛ چرا که اساسا ساختار عمل جمعی جنبش های اجتماعی در کشورهای توسعه یافته مبتنی بر نوعی خواست دموکراسی مستقیم و پوپولیستی، جمع گرایانه و به نوعی دموکراسی باستانی ست و در تعارض با دموکراسی لیبرالی یا دموکراسی پارلمانی که مبتنی بر اعطای حق وکالت به نمایندگان است تعریف می شود.
در این شکی نیست که جنبش های اجتماعی فضای سیاسی کشورهای لیبرال-دموکرات را معتدل تر کرده اند و شفافیت و پاسخ گویی را در فضای سیاسی شان حاکم کرده اند. اما این نکته ضروری به نظر می رسد که موضوع منازعه این دعوا در کشور های توسعه نیافته و غیرصنعتی مانند ایران، غیرضروری به نظر می رسد. می دانیم که در جوامع صنعتی نقش دولت در برخورد با جنبش های اجتماعی دوگانه است. دولت علاوه بر این که حامی و سازمان دهنده نظام سیاسی و داور مطلق پیروزیست، در عین حال دشمن جنبش های اجتماعی نیز هست. برای این که اعتراض صورت گیرد فعالان باید اعتقاد به وجود فرصت و علاوه بر آن دارا بودن قدرت اعمال تغییرات را داشته باشند و هم باید نظام را مقصر مشکل مفروض قلمداد نمایند. اما در ایران، نه فرصتی برای اصلاح و نه قدرتی برای مقابله با قدرت غیر عقلانی و بی اندازه دولت در سرکوب وجود دارد. با ذکر این مطلب که ساختار آرمان شهرگرایی دولت بهانه ای به دست آن داده است، که اعمال و عشق به قدرت را توجیه کند.
اما نکته سوم که شاید ذکر آن اندکی غریب به نظر برسد، این است که آیا در ایران، دولت مقصر مشکل مفروض است؟ و آیا آزادی های فردی فقط از سوی دولت نقض می شوند؟ شاید بی انصافی باشد که بر اولویت نقش دولت را در سرکوب آزادی های فردی تاکید نکنیم، با نگاهی مو شکافانه می توان به این مطلب نیز توجه کرد که ساختار سنتی، جماعتی و توسعه نیافتگی اقتصادی ایران نیز نقش قابل توجهی در نقض آزادی های فردی داشته است. سابقه دولت ستیزی که دست آورد روشن فکری رمانتیک چپ و عصر انقلابی گری نه چندان دور بود است در آخر منجر به انقلاب اسلامی شد و حاصل آن حکومت جمهوری اسلامی. اما ما باید فارغ از شرایط کنونی که دولت شدیدا از عدالت و اعتدال فاصله گرفته به دولت برآمده از عقلانیت بیاندیشیم.
در پایان باید گفت هرچند که سرکوب، هزینه های عمل جمعی را افزایش داده اما در مقابل بر پافشاری کنش گران عمل جمعی نیز افزوده است. حال در این شرایط که سرکوب شدت گرفته و واکنش گروه مخالف را منتقا ضروری ساخته است باید اندکی تامل کرد، زیرا هرچه قدر، دولت در سرکوب پافشاری بیشتری کند و قدرت برهنه را به صحنه آورد، جنبش های اجتماعی نیز رادیکال تر و خشونت طلب تر خواهند شد. باید توجه داشت که نوع عمل جمعی بر هویت عمل نیز تاثیر گذار است. هر چه عمل خشونت آمیز تر و رادیکال تر باشد هویت آن نیز به تناسب غیر لیبرال تر و خسمانه تر خواهد شد. باید اندیشید و سعی در حفظ فضای نقد در دانشگاه ها داشت و به گمان نگارنده، باید استراتژی کارکرد فعالیت های دانشجویی به ایجاد فضای نقدی لیبرال هم در عمل و هم در نظر خلاصه شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 3:25  توسط سورنا هاشمی  | 

ملت بزرگ ایران!

نمایش مضحک و نخ نمای اخیر با نام بی مسمای "دادگاه" که در حقیقت توهین به منصب قضا و موجب وهن دستگاه قضاوت در همه زمانها و مکانها بود، نشان داد که کودتاگران نه تنها به دنبال دلجویی و جبران آنچه که در این روزها بر سر مردم آوردند، نیستند، بلکه اقدامات غیرقانونی و مستبدانه آنها رشته ای است که سر دراز دارد. در باب نمایش دادگاه همین بس که ابتدایی ترین اصول دادرسی که حتی در عقب افتاده ترین کشورها رعایت می شوند، فدای عجله آقایان برای پخش این تئاتر مضحک قبل از مراسم تحلیف ریاست جمهور انتصابی می شود تا به خیال خود آبی باشد بر آتش خشم مردم و مقدمه ای برای ناامیدی آنها به منظور عادی سازی فضای سیاسی و اجتماعی و شروع به کار دولت کودتا. اگر چه وقاحت پنهان شده در پشت این دادگاه و دیگر اقدامات کودتاچیان در این روزها بر کسی پوشیده نیست و تشت رسوایی آنها مدتهاست که از بام افتاده، اما اشاره به چند نکته در این باره را خالی از فایده نمی دانیم.

الف- این گونه اعتراف گیری ها و دادگاههای تشریفاتی را میراث شوم استالین و دیکتاتوریهای بدنامی می دانیم که در زباله دان تاریخ مدفون شده اند و حتی نمایش اعتراف و ندامت مخالفان هم نتوانست بر عمر ننگین آنها بیفزاید. افرادی را بدون اطلاع از محل و شرایط نگهداری از خانه و خیابان می ربایند و بعد از مدتها شکنجه روحی و جسمی ناگهان بر صفحه تلویزیون ظاهر می سازند که از گفتار و کردار سابق خویش ابراز ندامت کنند و آنگاه انتظار دارند که مردم هم این گفته ها را باور کنند! این کارخانه تواب سازی چه ویژگی هایی دارد که هنوز هیچ دانشمند و روانپزشکی موفق به فهم و یا کشف آن نشده است؟!

ب– متن کیفرخواست و اقدامات مرتبط با آن نشان داد که غده سرطانی که در نهادهای نظام ریشه کرده است و بخشی از آن در زمان خاتمی و در رابطه با قتل های زنجیره ای کشف شد، نه تنها ریشه کن نشده است، بلکه بسیار بزرگتر شده و ارکان بیشتری را آلوده کرده است. سعید امامی در سطحی وسیع تکثیر شده و اینک ابایی از افشای اقدامات خود ندارد. متن کیفرخواست که بسیار شبیه لجن‌پراکنی های کیهان بود بدون شک از سوی این باند تهیه شده است و به نهادی بی اراده و آلت دست به نام قوه قضاییه تحویل شده است. چنانچه برای مبارزه با این غده خطرناک تدابیری اندیشیده نشود، زود باشد که رهبران طراز اول جمهوری اسلامی هم بر جایگاه اعتراف تکیه دهند.

ج- شیوه مواجهه قوه قضاییه با حوادث اخیر نشان می دهد که ویرانه قوه قضاییه هر روز ویرانه تر می شود و جناب شاهرودی یا نمی خواهد و یا نمی تواند این ویرانه را بازسازی کند. آنچه در زندانهای مخوف ایران بر سر جوانان این مرز و بوم آمد، هزاران مرتبه دردناکتر از حوادث ابوغریب و گوانتانامو و... بود و فهمیدن این مساله با یک مقایسه ساده را کار دشواری نمی بینیم. نه در ابوغریب و نه در گوانتانامو هیچ فردی زیر شکنجه جان نداد و ناخنهای کسی را نکشیدند و تا حد مرگ کسی را کتک نزدند. جوانان حق دارند از این زمان به بعد از دیدن هیچ فرد شکنجه شده و کشته شده ای اعم از فلسطینی و لبنانی و عراقی و... متاسف نشوند چرا که دردناکتر از آن را بارها در خیابانهای تهران و نیز در زندانهای قوه قضاییه دیده اند.

د– این دادگاه و این سرکوبها نمی تواند مانع از اعتراض مردم به دیکتاتوری شود و بالعکس مسیر مردم را برای رسیدن به آزادی هموارتر و زمان آن را کوتاهتر می کند. تاریخ به یاد ندارد دورانی را که ظلم و ستم بر عمر هیچ دیکتاتوری افزوده باشد و در مورد ایران نیز همین قانون حکمفرماست. ما بر شهیدان راه آزادی درود می فرستیم و بر ادامه راه آنان یعنی راه سبز آزادی تاکید می کنیم. این جنبش سبز و جهانی را بدون توسل به خشونت ادامه می دهیم و برای مجازات جنایتکاران و قاتلان مردم تلاش می کنیم.

دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران
جبهه دموکراتیک ایران
جبهه همبستگی برای دموکراسی و حقوق بشر در ایران
جبهه متحد دانشجویی

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 16:15  توسط سورنا هاشمی  | 

بخوان نامه ات را امروز تو خود براي حساب كشيدن از خود بسنده اي

(اسرا آيه ي 14)

ما دانشجويان دانشگاه زنجان در زمان باقي مانده تا انتخابات، با عنايت يه شرايط خطير كشورمان، تصميم به شركت فعالانه در انتخابات پيش رو گرفته ايم و با اعتقاد به برقراري گفتمان مطالبه محور و برنامه خواهانه و با توجه به بيلان كاري گذشته ي كانديدا ها بر نقش آفريني در سرنوشت سياسي و اجتماعي خويش تاكيد داريم.

آقاي موسوي با سلام و احترام

شما امروز در مكاني حضور يافته ايد كه در سابقه ي پر افتخار خود همواره در مقابل اقتدار گرايي و تماميت خواهي ايستادگي كرده است اقتدار گرايان بدانند كه با هر عزيزي كه از اين دانشگاه به زندان مي افكنند صفوف ما را مستحكم تر و اعتقادمان را راسخ تر خواهند كرد.

آقاي موسوي قبل از هر چيز، صراحتا مي گوييم كه بدانيد اينجا نازي آباد نيست كه در آن از مرفهين بي درد و رژه ي تجمل سخن به ميان آوريد اينجا مكانِ صحبت از سرمايه داران خدانشناس نيست در يك كلام پوپوليسم چه در وجه راست و چه در وجه چپ آن، در اينجا خريداري ندارد. بدانيد كه شعار ساده زيستي  و تشبه مسئولان به مردم عادي اگر مي توانست دردي از دردهاي اين ملت را دوا كند و گره از كارشان بگشايد در اين 30 سال انجام داده بود.

در مورد انتخابات:

در عرصه ي سياست كه قدرت و ثروت در آن نقش آفرين است منافع گروهي، جسارت و يا مصلحت انديشي مبناي صعود، فرود، ارتقا، حذف و يا انزواي افراد است. سابقه ي سياست ورزي در اين كشور نشان داده است كه سكوت همراه با مصلحت انديشي و انزوا طلبي هدفمند نه تنها بيلان كاري گذشته ي افراد از يادها مي برد بلكه بر محبوبيت افراد نيز مي افزايد.

حال كه بعد از 20 سكوت دوباره بعرصه ي سياست برگشته ايد و صد البته اخلاق گرايي خود را در نوع ورود به انتخابات به رخ دوستان خود من جمله آقاي خاتمي كشيده ايد و خود را، اصلاح طلب اصولگرا معرفي كرده ايد. بدانيد كه در اين 20 سال سكوت شما ملت ما با سعي و خطا معناي اصلاح طلبي و اصولگرا را بخوبي در يافته است آيا مرادتان از پايبندي به اصول، اعدامهاي دسته جمعي، گروگان گيري، صدور انقلاب، نقض آزاديهاي مدني و خفه كردن صداي مردم به بهانه ي شرايط جنگي است و يا به اصول سالهاي اخير كه در به زندان افكندن دانشجويان، روشنفكران، فعالين جنبشهاي اجتماعي، قتلهاي زنجيره اي، بستن فله اي مطبوعات خلاصه مي شود، پايبنديد؟ آيا خون زهرا بني يعقوبها و زهرا كاظمي ها به خاطر پايبندي به همين اصول، پاي مال نشد؟ آيا 30 سال دشمني با غرب و دستاوردهاي آن بويژه ايالات متحده ي امريكا، از جمله همين اصول نيستند؟ در شرايط كنوني كه اقتدارگرايان به سمت تقابل كامل با غرب متمايل شدند آيا باز هم بايد منافع ملي كشورمان با تكيه بر امريكا ستيزي و فلسطين محوري به دست فراموشي سپرده شود آيا مرادتان از اصولگرايي، فداشدن بيشتر منافع ملي كشورمان است. اصولگرايي كه ما شناخته ايم از ترس ليبراليسم به دامان فاشيسم پناه برده و تساهل و مدارا و عقلانيت و آزادي و فرديت و تكثر گرايي را بر نتابيده و با قرائت فاشيستي از دين راه را برخشونت و جنايت گشوده است شما از كدام اصول سخن مي گوييد؟

آرزو داشتيم كه فاصله و خط كشي جديدي از شما با دهه ي 60 مشاهده مي كرديم كاش كه در اين 20 سال بجاي برگزاري نمايشگاه نقاشي به دهه ي 60 نيز نگاهي دوباره مي كرديد. بدانيد جامعه، بوم نقاشي نيست كه هر رنگي را بتوان از روي آن پاك و يا دوباره بر روي آن كشيد رنگ خون به اين راحتي ها پاك نمي شود.

شايد نياز به يادآوري آن دوران داريد.

آقاي موسوي، مادران داغدار هنوز سر از سجاده هاي خون بر نداشتند، فرياد مظلومانه اشان قلب هر انساني را به رنج مي آورد، آقاي موسوي آنها هنوز زنده اند.

آقاي موسوي ستاد به اصطلاح امر به معروف در آن دوران فرزندان اين مملكت را به بهانه هاي واهي ضرب و شتم مي كرد، در روز روشن شلاق مي زد. آيا يادتان هست به جرم روزه خواري به حوزه ي خصوصي افراد وارد مي شدند و حد شرعي را بجا مي آوردند .حال بعد از 20 سال يادتان افتاده است كه در مقابل گشتهاي به اصطلاح ارشاد امروزي موضع بگيريد.

آقاي موسوي صفهاي طولاني ارزاق مردم كه به ميمنت اقتصاد كوپني در گرما و سرما به آنها تحميل شده بود را فراموش كرده ايد. آيا پاكسازي و اخراج كارمندان، فرستادن دانشجويان مشكوك به كميته هاي انضباطي و اخراج آنان، ممانعت از ورود افراد به ادارات به جرم پوشيدن پيراهن آستين كوتاه را يادتان هست.

آقاي موسوي رفتار  وزير كشورتان در مقابل اعتراض ها و تحصن هاي آرام مردم را به ياد داريد اگر فراموش كرده ايد خاطرات ايشان موجود است.

به باور ما خشونت زاييده ي خشونت است سخن به ميان آوردن از جنايت تابستان 67 به معناي حمايت از خشونت طلبي گروهكها نيست اما چه كسي مي تواند حق ضايع شده ي قربانيان سال 67 را در عدم برخورداري از يك دادگاه عادلانه زير سوال ببرد. آقاي منتظري بعنوان قائم مقام رهبري، اجحافات آن سال را بر نتافت اما شما به مانند اين 20 سال باز هم سكوت كرديد.

چگونه مي خواهيد سكوتتان در قبال ادامه ي جنگ پس ار فتح غرور انگيز خرمشهر توجيه كنيد و همچنان آن دهه ي سياه و خشونت آميز را دهه ي غرور آميز بخوانيد.

مهندس بازرگان در نامه ي خصوصي خود به بنيانگذار جمهوري اسلامي عبارت جالبي در مورد آن دوران به كار بردند: كه ما بجاي يدخلون في دين اللّه افواجا شاهد يخرجون من دين اللّه افواجا هستيم.

اما در مورد اقتصاد:

فرموده ايد كه هميشه بر اقتصاد اسلامي بحث دارم و اقتصاد اسلامي را از مسائلي كه گفتم جدا نمي دانم و در جاي ديگر اعلام كرده ايد كه نكات برجسته اي در اقتصاد اسلامي وجود دارد كه تاكنون بيان نشده است. با مطالعه ي آراي شما مي توان كم رنگ شدن آرمانهاي اوليه، قطع ارتباط مسئولان با مردم و كنار زدن احساسات و اخلاق در رابطه با مسائل اقتصادي را سر منشا مشكلات اقتصادي، از ديد شما مطرح كرد. درجاي ديگر توصيه كرده ايد كه كارشناسان اقتصادي بروند حافظ و مولانا بخوانند تا اقتصاد اسلامي شكل بگيرد چرا كه رشد كشور در گروي يك اقتصاد اخلاقي و يك سياست اخلاقي است و جز اين با مردم نمي توان رابطه برقرار كنيم.(3 تير ماه 1386 در روزنامه ي هم ميهن صفحه ي 3) اما ما  برخلاف شما معتقديم كه علم اقتصاد در پراگماتيسم، مجال عينيت و بروز خواهد يافت و توصيه هاي اخلاقي هيچ نقشي و رهيافتي در موفقيت راهكارهاي اقتصادي ندارد.

در مورد مانيفست اقتصادي شما:

بر كسي پوشيده نيست كه اصل 43 قانون اساسي از دير باز مورد تاکيد شما قرار داشته است اصلي كه در واقع بيان مجموعه ای از آرمانها و آرزوهاست و به توصيف وضعيت مطلوبی می پردازد که بايد در جهت آن حرکت کرد، در آن اصل هيچ اشاره ای به ساز و کار رسيدن به اين آرمانها و يا ساختار نظام اقتصادی که لازمه تحقق بخشيدن به آنهاست، نشده است و به ضم ما شايد حتي راه را براي دخالت بيشتر دولت در اقتصاد باز كند، فرموده بوديد: فکر می کنم اين اصل به قدری با اهميت و سرنوشت ساز برای انقلاب اسلامی است که قاعدتا بايد ساير اصول قانون اساسی، هنگامی که مورد تفسير واقع می شوند با رجوع به اين اصل و ملاحظات اين اصل تفسير شود(3 تير 1386 روزنامه ي هم ميهن صفحه ي 3) منظور شما در آن زمان از ملاحظات، تفسير جديد اصل 44 قانون اساسي بود حال چطور در روزهاي باقيمانده تا انتخابات سعي بر ملزم نشان دادن خود به تفسير جديد اصل 44 نموده ايد؟ شما كه مي خواستيد با بولدوزر ساختمان اتاق بازرگاني را تخريب كنيد چطور پس از 20 سال سكوت، بيكباره خود را يار و ياور بخش خصوصي معرفي كرده ايد؟

ما بصراحتا مي گوييم در اين مانيفست، به يكسري سرفصلهاي كلي و مبهم و بدون راهبرد برخورد كرده ايم كه در آن حتي سخني از دغدغه ي اصلي هر ملتي كه تورم و بيكاري است به ميان نيامده است چه رسد به ارائه ي راهكاري براي مقابله و يا تعديل آن و معتقديم اين مانيفست چون به دنبال افزايش تقاضاي موثر است و با عنايت به اعتقاد شما به سياست كف دستمزد در روابط كاري، معتقديم كه بار ديگر بايد شاهد سياستهاي انبساط پولي و رشد تورم باشيم.

نگراني ديگر را ما بر اعتقاد حاميان شما به اقتصاد نهادگري ايرانيست. نهادگرايي در جهان آزاد جايگزين اقتصاد آزاد و نئو كلاسيك نيست بلكه مكمل آن است به ضمن اقتصاد دانهاي شهره ي كشورمان، درسي كه ما بايد از اقتصاددانهاي نهادگرا بگيريم، كم كردن هزينه هاي معاملاتي، ديوانسالاري و بوروكراسي و زيادي قوانين و مقررات و تعريف جديد و قاطئي ازحقوق مالكيت است، نهادگرايي بايد به برقراري مكانيزم قيمت بدون دخالت دولت و اصلاح ساختار دولت و ساختار نهادي جامعه و در نهايت به توليد ثروت و رفاه بيشتر منجر شود اما نهادگرايي ايراني با اعتقاد به اينكه اول نهادها اصلاح شوند تا مكانيزم قيمتها عمل كند همواره راه را براي بسط بيشتر دخالت دولت گشوده و مخل اصلاحات اقتصادي بوده است.

آيا همانطور كه در دهه ي 60 با اقتصاد چپ اسلامي و يا بهتر بگوييم اقتصاد كوپني، اقتصاد كشور را فلج نموده ايد اين بار مي خواهيد با ملغمه اي به نام نهادگرايي ايراني اين اقتصاد را فلج تر نماييد.

ما دانشجويان دانشگاه زنجان با عنايت به مطالب ذكر شده، حتي سخن راندن از مطالباتمان را با جنابعالي، بدون تبري جستن از اعتقادتان به دهه ي 60، بي احترامي به خود قلمداد كرده و براي ثبت در تاريخ تنها نكاتي را در باب  نگرانيمان از وضعيت اقتصاد ورشكسته ي كشور بيان كرديم. اميد است كه به راه صداقت و اصلاح طلبي برگشته و بدانيد كه در آن هنگام دانشگاه نيز، پذيراي شما و سخنان شما خواهد بود.

با احترام

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388ساعت 6:14  توسط سورنا هاشمی  | 

جناب آقای كروبی با سلام و احترام
ما دانشجویان دانشگاه زنجان، با نگاهی مطالبه محور و با اعتقاد به برنامه محوری و شفاف سازی و با توجه به بیلان كاری گذشته ی كاندیداها، اقدام به برقراری گفتمان و مطرح كردن مطالباتمان در مدت زمان باقیمانده تا انتخابات نموده ایم و در این نامه دیدگاه و خواسته های خود را برای شركت در انتخابات اعلام می داریم.
همانطور كه می دانید دانشگاه زنجان در سابقه ی طولانی و پر افتخار خود هزینه های بسیاری را از سوی اقتدارگرایان متحمل شده است. در سالی كه گذشت دوستان ما به جرم دفاع از حقوق انسانی، ممانعت از وقوع اقدام منافی عفت عمومی و ایستادن در مقابل كسانی كه از منصب خود سوء استفاده می كردند، به زندان افتاده و راهی دادگاه شدند و هم اكنون نیز از ادامه ی تحصیل محروم هستند در سالهای گذشته نیز بازداشت، زندان، ممانعت از ادامه ی تحصیل، تبعید به دانشگاههای دیگر و هزاران محرومیت تحمیل شده، همواره بر پیكر این دانشگاه و دانشجویانش وارد شده است اما بر ایمان ما به فردای روشن ایران و ایرانی خللی وارد نساخته است.
آقای كروبی، در این روزهای سخت كه بر ما دانشجویان می گذرد و فضای پادگانی كه براستی در تمامی دانشگاهها حكم فرما شده است، رفتار تمامیت خواهان، منجر به تبدیل جامعه به زندانی خواهد شد كه همه ی همنسلهای ما را به فرار از این زندان سوق می دهد و این دور باطل سركوب و بازداشت چه می خواهد بر سر این كشور بیاورد كه اللّه اعلم.
در عرصه ی اجتماع:
1- ما به عنوان فرزندان این خاك و بوم رسما اعلام می نماییم كه برای احقاق حقوق بر حق تمامی جنبش های اجتماعی تلاش كرده و خواهیم كرد. به فعّالین زنان به فعّالین كارگری و به فعالین قومی صراحتا می گوییم، آن هنگام كه در راه آزادی و در چارچوب ایران واحد قدم بر داشتید ما نیز در كنارتان بودیم از شما نیز می خواهیم بر پای حقوق بر حق این عزیزان ایستادگی كنید و نظرتان را در اینباره رسما اعلام فرمایید.
2- آقای كروبی امروزه رفتار اقتدار گرایان كه با هجمه ی بی سابقه به حوزه ی فردی و خصوصی افراد همراه شده و شقاوت و قدرت برهنه را نیز به صحنه آورده نه تنها در تضاد با قانون اساسی جمهوری اسلامی كه در اصل 56 آن بصراحت انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاكم ساخته بلكه در منافات با آموزههای دین اسلام كه آنان مدعی اجرای آن می باشند، قرار دارد. كدامیك از ما میتواند تبعات سرخوردگی فرزندان این خاك را در مواجهت با گشتهای به اصطلاح ارشاد توجیه كند آیا در عصر روشنگری ترویج یك عقیده و روش در عرصه ی زندگی اجتماعی قابلیت دفاع دارد. می دانید كه خداوند انتخاب را به اختیار انسانها و به تشخیص شعور مستقل آنان موكول كرده و صراحتا می فرمایند قرار نیست مردمان به اكراه مومن شوند حال چه طور عده ای در جای او نشستند و خود را مبری از خطا و آلودگی می پندارند و مردم را مستحق ارشاد و تنبیه. سوال ما از شما این است كه آیا در صورت پیروزی در انتخابات در دفاع از حقوق شهروندی همچنان ثابت قدم خواهید ماند؟
3- همانطور كه می دانید همچنان نقد حاكمیت هزینه دارد و هم عرض جاسوسی برای بیگانه و زمینه سازی برای انقلاب نرم تعبیر می شود آنان كه خود و رفتار خود را علی گونه تفسیر می كنند آیا نمی دانند كه ایشان فرموده اند كه حاكم باید به مردم شهامت و جسارت انتقاد و اعتراض بدهد. چرا ما همچنان باید شاهد قربانی شدن و به زندان افتادن فرزندان این خاك به جرمهای واهی باشیم. چرا باید خانواده هایی در روزهای باقیمانده به عید باستانی نوروز داغدار شوند و یا خانواده هایی سفره ی هفت سین خود را در جلوی درب زندانها پهن كنند آیا در صورت انتخاب شما بعنوان ریاست جمهور همچنان بازداشتهای خودسرانه ادامه پیدا خواهد كرد آیا همچنان نقد حاكمیت هزینه بردار خواهد بود و آیا پدرانی همچون پدر زهرا بنی یعقوب همچنان باید در حسرت اجرای عدالت باشند؟
در عرصه ی دانشگاه:
1- ما دانشجویان دانشگاه زنجان معتقدیم كه پاشنه ی آشیل اقتدار گرایان تنها و تنها رفتن به سمت فرایند انتخابی شدن ریاست دانشگاههاست. با رخ دادن این اتفاق پاسخگویی به نهاد دانشگاه باز خواهد گشت و از رفتار خودسرانه ی نهادهای غیر پاسخگو از حراست دانشگاه گرفته تا نمایندگان نهادهای پادگانی، جلوگیری به عمل خواهد آمد. همچنین بازگشت همه ی دانشجویان محروم از تحصیل و محروم از ادامه ی تحصیل را نیز به دانشگاهها خواستاریم.
2- بعنوان دانشجویان دانشگاه زنجان، بر بازگشایی مجدد انجمن اسلامی بعنوان آخرین سنگر دانشجویی در طی یك فرایند دمكراتیك و بر لغو اجحافات وارده بر دوستانمان كه از تحصن خرداد ماه سال گذشته همچنان از ادامه ی تحصیل محروم هستند، تاكید می كنیم.
3- در كنار سایر دانشجویان دانشگاههای ایران بر افزایش بودجه های عمرانی و پژوهشی، ایجاد تحول و بروز رسانی درسیستم آموزشی بخصوص در حوزه ی علوم انسانی، دعوت از اساتید بنام و بازگشت اساتید اخراج شده، ایجاد فضای نقد در دانشگاه در تمامی حوزه ها، بازبینی مجدد آیین نامه های انضباطی، بهبود مسائل صنفی، از بین رفتن فضای امنیتی سایه افكنده بر دانشگاهها، احترام به حوزه ی خصوصی دانشجویان و حذف سهمیه بندی جنسیتی و بومی گزینی در دانشگاهها، تاكید می كنیم.
آقای كروبی بیاید برای یكبار هم كه شده خطوطی ترسیم كنید كه عدول از خواسته های بر حقّ دانشجویان خطّ قرمز آن باشد، شما كه در این 4 سال سنگ صبور دانشجویان بوده اید می توانید در مدت باقیمانده تا انتخابات بر همگان ثابت كنید كه تنها به قدرت رسیدن برایتان اهمیت ندارد بلكه سرنوشت یك نسلی كه باید به جای رفتن به دانشگاه به زندان برود برایتان مهمتر است.
همچنین انتظار داریم كه در صورت انتخاب شدن با اجرای طرح اقتصادی خود، دولت نفتی را از ادبیات سیاسی ایران محو كرده و دولت پاسخگو را به جای آن بنشانید كه به اعتقاد ما راه برون رفت از این فضای پادگانی و تمامیت خواهانه تنها و تنها از حوزه ی اقتصاد میگذرد و نیز برگردش آزاد اطلاعات و مقابله با انحصار صدا و سیما كه در برنامه های جنابعالی نیز آمده هست، تاكید می كنیم و خواستار اجرایی شدن آن در صورت پیروزی در انتخابات هستیم و در آخر با استقبال از فرصت به دست آمده در ایجاد گفتمان مطالبه محور، حفظ نگاه نقادانه به دولت و پیگیری مطالبات را نیز به عنوان حق اصلی دانشجویان به رسمیت می شناسیم.
آقای كروبی ما این نامه را خطاب به كسی نوشته ایم كه زمانی در صف انقلابی گری بوده است و امروز نماد عقلانیت. می دانیم هنوز هم می شود قربانی این نكبت ناامیدی و میل به رادیكالیسم نشد. امیدواریم، بتوانید سخنگوی نسلی شوید كه از دروغ و و عده خسته شده است. امیدواریم، بتوانید بر تن رنجور این كشور مرهمی شوید كه فرزندانش از آوردن نام كشورشان خجالت زده نباشند.
با تشكر

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388ساعت 15:43  توسط سورنا هاشمی  | 

اول ماه می روز جهانی کارگر است، در تمامی کشورهای دموکراتیک کارگران با آزادی کامل این روز را گرامی می­دارند و از این فرصت برای طرح خواستهای خود استفاده می کنند. متأسفانه کارگران ایرانی هیچگاه از این آزادی بهره مند نبوده­اند. جنبش کارگری ایران  خصوصاً طی سه دهه اخیر با سرکوب شدید دولتی مواجه بوده است. روز گذشته نیز کارگران و مدافعین حقوق آنها شاهد یکی از خشن ترین برخوردهای ممکن با یک تجمع مسالمت آمیز بودند و دهها تجمع کننده با ضرب و شتم شدید پلیس مواجه شده و  بازداشت شدند.

  برخورد غیرانسانی با یک تجمع مسالمت آمیز و آرام نه تنها باعث تأسف که موجب شرمساری برای سیستمی است که به نام دفاع از حقوق محرومان بر این کشور حاکم شده و طی سه دهه اخیر نه تنها حقوق محرومان و کارگران که حقوق همه اقشار و طبقات را با تمام توان غصب و سرکوب کرده است. حاکمیت به دلیل مشی غیر دموکراتیک خود نه تنها به مطالبات جنبشهای اجتماعی توجهی نمی­کند بلکه چاره­ای جز سرکوب آنها در برابر خود نمی­بیند.

 دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای ایران ضمن تاکید بر حق سندیکا، حق تجمع مسالمت آمیز و حق اعتصاب برای کارگران و فعالین کارگری، برخوردهای غیر انسانی و غیر قانونی صورت گرفته با کارگران و فعالان مدنی در تهران، سنندج، کرمانشاه و دیگر شهرهای ایران را به شدت تقبیح کرده و خواستار آزادی همه بازداشت شدگان روز گذشته هستند.

  به امید اتحاد همه جنبشهای اجتماعی در مسیر گذار به دموکراسی

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 15:29  توسط سورنا هاشمی  | 

بیانیه دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های تهران درباره حوادث اخیر دانشگاه امیرکبیر

 

 دانشگاه و جنبش دانشجویی به مثابه آخرین سنگر آزادی، اگرچه در طول سالیان اخیر هزینه سنگینی را بابت ایستادگی های خویش پرداخته اما هنوز هم مهمترین دغدغه تمامیت خواهان و اقتدارگرایان است و پس از حوادث چندی پیش در دانشگاه شیراز، سناریوی خاکسپاری شهدا در دانشگاه امیرکبیر بهانه دیگری شده است برای سرکوب، بازداشت، ضرب و شتم و حتی تحقیر دانشجویان.

از این رو، تمامیت خواهان ضمن دستمایه قراردادن شهدا، به دنبال تبدیل دانشگاه به قبرستان و فریاد دموکراسی خواهانه جنبش دانشجویی به سکوت گورستانی هستند تا بساط استبداد دینی _نفتی خویش را بیش از پیش، پهن تر و گسترده تر سازند.

تجارت سیاسی و استفاده ابزاری از شهدا، آشکارا نشان می دهد که حاکمیت حاضر است هر چیزی را برای استمرار استبداد و سرکوب جنبش های دموکراسی خواهانه مردم قربانی کند و در این راه، حتی از پیکر شهدا نیز چشم پوشی نمی کند. براستی این چه تکریم و پاسداشتی برای شهداست که برگزار کنندگان آن با قمه، باتوم و انواع سلاح های سرد به این کارناوال آمده اند و در آن، موی دانشجویان را گرفته و به در و دیوار می کوبند و سرانجام آن، چیزی جز بازداشت دهها دانشجو و انتقال آنان از کلاس درس به سلول انفرادی زندان نیست؟  

شگفتا که واژه ها نیز در حکومت های استبدادی، از خود رنگ می بازند آنچنانکه «تکریم و پاسداشت» با چماق و دشنه همنشین می شود و دانشگاه با گورستان.

حوادث اخیر اما به طور عریان، «دانشگاه مطلوب» اقتدارگرایان را تبیین می کند؛ دانشگاهی که سکوت قبرستانی بر آن حاکم است و دانشجویانی که چیزی جز کالبدهای متحرک نیستند و برای حضور در کلاس درس باید از لابلای سنگ های قبر گذر کنند.

ما دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های تهران، ضمن محکوم کردن مصادره سیاسی و استفاده ابزاری از مقام والای شهدا و ابراز تأسف شدید از هتک حرمت دانشگاه و همچنین نگرانی از وضعیت دهها دانشجوی دربند، آزادی بی قید و شرط تمامی دانشجویان بازداشت شده را خواستاریم.

 بی شک، جنبش دانشجویی همچنان زخم خورده اما استوار، رنجور اما بانشاط، وجدان بیدار جامعه باقی خواهد ماند و به مبارزه علیه ظلم و استبداد ادامه خواهد داد.

سیاهی شب، پایدار نخواهد ماند.          

+ نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 22:50  توسط سورنا هاشمی  | 

بیانیه دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های

تهران در محکومیت تخریب گورستان خاوران

تلاش های اخیر برای محو گورستان خاوران، خبر دردناکی است که قلب و روح بسیاری را به درد آورده است. خاوران اگرچه صرفاً قطعه زمینی به مساحت سی در شصت متر است اما بخش هولناکی از تاریخ این سرزمین را در خود جای داده و یادآور کشتار بیرحمانه «انسان» هایی است که بدون تشکیل دادگاه، دسترسی متهمان به وکیل و پایبندی به حداقلی از ساز و کارهای قانونی شفاف، مخفیانه به مسلخ اعدام سپرده شدند و اینک، چه بسیار استعدادها، اندیشه ها، عشق ها و آرزوها که در گورهای دسته جمعی در خاوران آرمیده اند.

کاشتن نهال، احداث پارک و فضای سبز نه تنها ننگ خاوران را از تاریخ جمهوری اسلامی پاک نخواهد کرد بلکه بیش و پیش از هر چیز، نشان دهنده هراس آمران، بانیان و حامیان کشتار تابستان 67 از یادآوری و پیگیری این فاجعه انسانی است؛ غافل از اینکه تاریخ هیچگاه تابستان سرد و غم انگیز 67 را از خاطر نخواهد برد همانگونه که آشوویتس و هولوکاست نیز از خاطره ها نرفتند.

براستی این چه پارک و فضای سبزی است که ریشه نهال هایش، هم آغوش استخوان انسان ها و گورهای دسته جمعی است؟ آیا بازماندگان قربانیان، از حق سوگواری نیز محرومند؟ کدام آیین، دین و مسلک تجاوز به اجساد و استخوان آنها را مجاز می داند؟

دیر و دور نیست زمانی که پرونده اعدام های سال 67 در کنار سایر قتل های سیاسی، در دادگاهی علنی و عادلانه مورد رسیدگی قرار گیرد؛ چه این سرنوشت محتوم و گریزناپذیر تمامی نظام های استبدادی و ناقضان حقوق بشر است، تا مشخص شود که چه کسانی، آشوویتس ایرانی را به راه انداختند و امروز حتی این گورستان متروک اما ماندگار را نیز برنمی تابند.

ما دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های تهران، ضمن اعلام همدردی با خانواده های قربانیان سال 67 ، تلاش های اخیر به منظور تخریب و محو گورستان خاوران را محکوم می کنیم و معرفی و مجازات مسببان این کشتار غم انگیز و فراموش ناشدنی را خواستاریم.

تاریخ سرانجام روزی به قضاوت خواهد نشست.

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 2:59  توسط سورنا هاشمی  | 

پیام تسلیت دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های ایران به آقای امیرحسین اعتمادی

دوست و همفکر دیرین مان، امیر حسین اعتمادی، در غم از دست دادن مادر بزرگش به سوگ نشسته است.

 گرچه هیچ کس در برابر مرگ، رویین تن نیست اما براستی چه سخت است تحمل جای خالی نزدیکان؛ بویژه مادربزرگ که همواره سنگ صبور نسل های بعد است.

ما دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاه های ایزان، مصیبت وارده را به امیرحسین عزیز و خانواده محترمش تسلیت می گوییم و از خداوند بزرگ برای آن مرحومه، آمرزش و برای بازماندگان، صبر و آرامش را خواستاریم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 1:9  توسط سورنا هاشمی  | 

جنبش دانشجویی ،بی دانشجوی منتقد،مفهومی بی مصداق

جنبش دانشجویی ایران از آغاز فراز و نشیبهای بسیاری داشتهاست و روح حاکم بر این جنبش دستخوش جریانات فکری متعددی شدهاست. از لیبرال ناسیونالیستها تا چپگراها. و اینک بازگشت روح لیبرالی بر جنبش دانشجویی با این امید که این بار محکمتر و پرمعناتر از سالهای دور جنبش دانشجویی. این تغییرهای نا موزون و متجانس، هم در تفکر و هم در عمل جنبش دانشجویی شاید نشان از این داشته باشد که همواره در پهنای تاریخ این مرز و بوم مفاهیم محوری لیبرالیسم یا به تعبیری مدرنیته، حضورش یا کمرنگ بوده و یا حضور نداشتهاست. فردیت، آزادی و عقلانیت سه محور اصلی لیبرالیسم را باید به جد کاوید و بررسی کرد. باشد که این مفاهیم پایهای بتواند راهنمای ما در عمل و نظر باشد. چه جنبش دانشجویی نیز این را به تجربه دریافتهاست و رویکرد جنبش دانشجویی به سوی دموکراسیخواهی و حقوق بشر حاکی از این مطلب است. اما همیشه برای تعمیق و بسط مفاهیم نظری باید کوشید، چه بسیار هزینههای گزافی که از گذشته جنبش دانشجویی متحمل شدهایم، هزینههایی که هنوز سایه شومشان بر سر ماست.

روزگاری که مبارزه با امپریالیسم و غربستیزی، بورژوازیستیزی و انقلابیگری، روح حاکم بر جنبش دانشجویی بود، عمل آن نیز جز تسخیر سفارت آمریکا و گروگانگیری دیپلماتهای آن نمیتوانست باشد. بعد از اینکه فرصت تاریخی دوم خرداد، که از حمایت بیشائبه جبش دانشجویی برخوردار بود، توسط آن روند فرصتسوز، سید خندان سوخته شد، جنبش دانشجویی موضعی نوین را اتخاذ کرد، دوری از مناسبات قدرت. تئوری و تجربه به مدد هم آمدند تا تحولی نوین را در این جنبش پایهریزی کنند، تعمیق جامعه مدنی.

این تصمیم حاکی از وجود عقلانیت در جنبش دانشجویی بود. عقلانیتی که بر پایه محاسبه استوار است، و سود را در دوری جستن از مناسبات قدرت و تقویت جنبش دانشجویی به مثابه یک نهاد مدنی است. لیبرالیسم همواره کوشیده است تا نهادهای آموزشی و آکادمیک از جمله دانشگاه را به عنوان عاملی جدی برای توسعه، از حضور دین و قدرت خالی بماند که مبادا حیات دین و دانشگاه به خطر بیفتد و یا محیط آکادمیک دانشگاه ابزاری برای توجیه قدرت. در این برهه زمانی رؤسای انتصابی دانشگاهها عزم راسخ کردهاند تا با هر صدای آزادیخواهی در دانشگاهها مقابله کنند و در این راه به هر قیمت گامی به عقب بر نمیدارند، چرا که دولت نیز مانند گذشته دور جنبش دانشجویی فاقد عنصر عقلانیت است و بر عقلانیتی استوار است که ما عقلانیت نفتیاش مینامیم، هیچ منطقی نمیشناسد و تحمل هیچ نوع مخالفی را ندارد. دایره خودیها هر روز برای دولت تنگتر میشود و خدمتگزاران نه چندان دور، به جاعلان تبدیل میشوند. با این اوصاف از جنبش دانشجویی انتظار میرود که لختی درنگ کند و تعقل پیشه کند و سعی در تقویت و حفظ نهادها و انجمنهای دانشجویی داشته باشد و از هرگونه رادیکالیسم پرهیز کند.

جز به خردمند مفرما عمل

گرچه عمل کار خردمند نیست

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 19:29  توسط سورنا هاشمی  | 

جناب آقای سید محمد خاتمی
رئیس جمهور سابق ایران

ما، دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران ضمن خیر مقدم به جنابعالی حضور شما را در مهمترین مرکز دانشگاهی کشورمغتنم دانسته و از شما و برگزار کنندگان مراسم تقاضا داریم در برنامه ی تان فرصتی-ولو کوتاه- را نیز جهت طرح پرسشها،پیشنهادات و انتقادات به نماینده ی گروه دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال اختصاص دهید . گمان نمی کنیم تقاضای فرصتی ده دقیقه ی برای طرح پرسشها و دغدغه هایی که مسلما ذهن بسیاری از نخبگان را مشغول داشته است تقاضایی سنگین باشد که جنابعالی و دوستانتان از عهده ی برآورده ساختن آن بر نیایید.

این درخواست کوچک را به این دلیل مستقیما با شخص شما در میان گذاشتیم که تجربه ما و سابقه برگزار کنندگان مراسم نشان می دهد که این دوستان به میل خود چنین فرصتی را فراهم نخواهند کرد. پرسشهای ما از شما نه از موضع دشمنان و مخالفین که از موضع منتقدانی دلسوزاست که دل در گروی دموکراسی،حقوق بشر و توسعه و اعتلای میهن دارند و در راه دفاع از اصلاحات دموکراتیک بسیار خوانده اند و نوشته اند و حتی بارها به تیر بلا گرفتار آمده اند :به زندان رفته اند ،کتک خورده اند و از تحصیل محروم گشته اند.

امیدواریم شمایی که شعار زنده باد مخالف من می داده اید تحمل شنیدن صدای منتقدین را داشته باشید ،پرسشهای ما را بشنوید و ما و دیگر دانشجویان نیزدر فضایی آرام و منطقی به پاسخهای شما گوش فرا دهیم شاید که پرسشهای ما شما را به تأمل وادرد و امید داریم که پاسخهای شما ما را قانع سازد ، که اگر چنین فرصتی فراهم نشود مسئول آن خود شمایید مگر آنکه در این برنامه نیز شما تنها تدارکاتچی باشید و گرداننده اصلی کسان دیگر. مسلما شعار گفتگوی تمدنهای شما هنگامی پذیرفتنی تر خواهد بود که جنابعالی در عمل و در داخل مرزهای ملی به گفتگوی برابر با منتقدین دموکراسی خواه خویش تن دهید وگرنه ما اگر گفتگو را در درون خانه نتوانیم پیش ببریم چه کسی ادعاهای ما را در سطح جهان پذیرا خواهد شد؟

بنابراین ما دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران ضمن اعلام اعتقاد قلبی خود به دموکراسی و حقوق بشر و با اعلام وفاداری به شیوه ی مبارزه ی مسالمت آمیز و رفرمیستی جهت تحقق اصلاحات عمیق و بنیادین بار دیگر از جنابعالی می خواهیم که به نماینده ی گروه ما اجازه دهید تا به طرح علنی سوالهای خود در مورد عملکرد هشت ساله ی شما و برنامه ی آینده تان بپردازد. تا شاید از این رهگذر برخی از ابهامات بر طرف گردد و تصمیم گیری برای دانشجویان و روشنفکران ساده تر شود، مسلما پذیرش این درخواست نه تنها نشانه ی پایبندی عملی شما به شعار "گفتگو" خواهد بود بلکه می تواند فتح باب مفاهمه با جامعه دانشجویی و روشنفکری کشور باشد، مفاهمه ای که محتاج گامهای عملی و بلندی از سوی شماست که اولین آن شنیدن دغدغه های این بخش فرهیخته و تاثیر گذار جامعه ی ایران است.

چنین بادا

با تقدیم صمیمانه ترین احترامات
دانشجویان و دانش آموختگان لیبرال دانشگاههای تهران

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 0:8  توسط سورنا هاشمی  |